تبليغاتX
پری نامه
قصه های اقیانوس
ما مرد نیستیم


واسه مادرم با اون زندگی زوری
زنی که خلاصه شده توی قابلمه و قوری
کسی تا به حال نتونسته ببینه بدنشو
کسی اصلا نتونسته بگیره روسری شو
می گفت بعد مرگ می برنش جهنم
می گفت آدم رو از سر مو آویزون می کنند
گفتم :مگه نگفتند بهشت زیر پای شماست مامان 
بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت:اذان داره میگه .مو به تنم سیخ شده
گفتم :می ترسی .ترس به روحت میخ شده
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط پری   | 

بیشعورترین آدمی که تو زندگیم دیدم به من با ارزش ترین چیزها رو یاد داد .

یاد داد که هر چقدرم که کثافت و پلید باشی اگه صداقت داشته باشی و کثیفی خودتو قبول داشته باشی شرف داره به اینکه به زور سعی کنی آدم خوبی باشی و وانمود به خوب بودن بکنی.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط پری   | 

گاهی خیال می کنم که اصلا جهان دیگری در کار نیست و هر چه هست فقط و فقط در ذهن و خیالات ماست .

و بعد از مرگ ما می مانیم و سیلی از این خیالات آشفته...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط پری   | 

چگونه جهان را تسخیر خواهی کرد؟

ابعاد تو

در برابر جهان

به اندازه ی مورچه ایست بر دیوار.

و با خشم که فریاد می کشی:

جهان را مسخر خواهی کرد،

صدایت از سقف اتاقت هم بالاتر نمی رود.

تنهایی عجیبت مسخر توست

و خاطره هایت ، دور ، بی معنی ، پوسیده.

و وقتی که می گویی جهان را تسخیر خواهی کرد ،

به من بگو

که چه چیز را می خواهی تسخیر کنی

جز تنهایی دیگر آدمها را

و خاطره هاشان را را،

دور ، بی معنی ، پوسیده ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط پری   | 

با دین یا بدون دین مردم خوبی خواهند بود که اعمال خوب انجام می دهند و انسان های شیطان صفتی که اعمال شیطانی انجام می دهند، ولی برای اینکه یک انسان خوب عملی شیطانی انجام دهد حتما دین لازم است .    

"استیون وینبرگ"

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط پری   | 

داشتم فکر می کردم مشهورترین موجود تو دنیا کیه و به این نتیجه رسیدم که بدون شک خدا رکورددار شهرته . چون حتی تو بیشتر قبایل ناشناخته و ده کوره هایی هم که کسی نمی دونه براد پیت و دیوید بکهام کین ، خدا شناخته شده است !
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط پری   | 

خوب چشمهایتان را باز کنید ونگاه کنید که دارید توی کدام جهنم دره ای زندگی می کنید.

شبیه شوخی است این که دانشجویان امیرکبیر را کتک زده اند و ۷۰ نفر را بازداشت کرده اند اما واقعیت دارد.

و چه چیزی برای گفتن می ماند؟

یک جای کتاب ناطور دشت شخصیت اصلی می گفت : فلانی آمد و  برای یادآوری خونهای ریخته شده در فلان جنگ سخنرانی قرایی کرد، به نظر من اگر کسی بخواهد به کشته شدگان آن جمع ادای دین کند بهتر است فقط بیاید روی سن ومشت گره کرده اش را به جمعیت نشان بدهد و برود پایین.

و من در اینجا در مقابل این اتفاق وحشتناکی که افتاده همان عجز را دارم. تنها چیزی که برای شما دارم مشت گره کرده ام است .

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط پری   | 

این که آدم می تونه بدون مشکل خاصی با هر چند نفر که وجدانش اجازه میده باشه منو به پوچی می رسونه .

و مسخره اینجاست که همچین آدمایی وجود دارن که به این سبک زندگی می کنن و این کار از هر کسی بر می آد حتی شما .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط پری   | 

و تنها راه رستگاری واقعی در اوسکول بودن است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط پری   |