تبليغاتX
پری نامه
قصه های اقیانوس
یه سورپرایز دارم برای آدمایی که دنبال حقیقت می گردن و دنبال یه نقطه ی روشن تو این دنیای تاریک هستن و منتظرن که یکی بهشون تو این راه کمک کنه :

یه کتابی هست که از نقطه نظر روشنفکرا خز و بازاری و اینا به حساب میاد اما واقعا یه شاهکاره . از این نظر که شامل حقایقی بسیار مهم در مورد عالم ماوراءالطبیعه است.

کتاب ِ  در آغوش نور 

این کتاب در مورد زنی است که مرده و سپس زنده شده و در مورد مشاهداتش از آن جهان می گوید . من حاضرم به دلایل زیادی قسم بخورم که این کتاب کاملا بر پایه ی حقیقت نگاشته شده :

۱. چیزهایی که نویسنده تعریف می کند کاملا از سطح تخیل انسانی فراتر است.

۲. منطبق بر یک سری حقایق و معارف عمیق است.

۳. چیزهایی که در مورد معارف آن جهان می گوید کاملا با منطق انسانی جور در می آید.

این کتاب دیدی روشن و امیدوارانه از خدا و خودمان به ما می دهد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط پری   | 

توی فیلم قصاب‌باشی نورمن ویزدوم دیالوگی هست که می‌گه: «تنها درمان قطعی در جهان، عشقه!»

 (نقل از وبلاگ پادراز)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط پری   | 

جدیدا احساس می کنم حرف زدن و یا نوشتن بعضی چیزا اونا رو لوس می کنه .
اونقدر که دیگه هیچی ازشون نمی مونه . حتی اگه واقعا حس درونیت باشه و نیاز به بیانش داشته باشی .

واقعا دارم سعی می کنم که کمتر حرف بزنم هر چند کار سختیه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط پری   | 

فرهاد جعفری تو کافه پیانو می گه :

اگه یه آدمی آدم بزرگی نباشه و کار مهمی نکنه ممکنه به خاطر این باشه که واقعا آدم کوچیکیه.

ولی ممکن هم هست که آدم بزرگی باشه ولی چون لباس درستی نپوشیده نمی تونه کار بزرگی انجام بده.

(نقل به مضمون کردم جمله بندیشو درست یادم نیست)

 

به نظرم حرف درستی می زنه . بهتره یه کم به سر و وضعمون برسیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط پری   | 

یه وقتایی یهو یه بمب انرژی تو وجودم منفجر میشه . اون وقته که احساس می کنم می تونم هر کاری بکنم . هر کاری . هر چقدرم که بزرگ باشه .
احساس می کنم می تونم غیر ممکن ترین کارها رو انجام بدم .
و این وقتاست که خیلی احساس قدرت می کنم .
احساس می کنم دنیا تو مشتمه .
و من قدرتمندترین موجود زنده ام .
و فکر می کنم که حالاست که باید اون کار بزرگ رو انجام بدم .
همون کاری که لیاقت منو به همه ثابت می کنه ...

اما وقتی شروع می کنم به فکر کردن به اینکه اون کار دقیقا چیه به نتیجه ای نمی رسم !
و تو همین فکر کردن هاست زمان می گذره و  اون انرژی هم کم کم ته نشین می شه !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط پری   | 

از اونجایی که من چند وقته دچار کمبود محبت شدم . می خواستم از دوستان عزیز و خوانندگان محترم وبلاگم تقاضا کنم که منو دوست داشته باشن .

دیگه هر کی هر چی همتشه بیاد و ابراز علاقه و کچل شدگی کنه !

بدو خدا خیرت بده . اجرت با امام حسین !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط پری   | 

بعد از تفکرات زیاد پیرامون مسئله ی عشق . (البته اگر در جریان اندر خم یک کوچه های قبل باشید . ) باید بدانید که آخرین نتایج حاصله چه بود. این که آدم در کل نباید عاشق بشود وگرنه کن فیکون می شود و از این حرفها .

و اما آخرین نتایج حاصله از تلاشهای من :

بالاخره من عشق بزرگ زندگی ام را یافتم. طی یک جریان رمانتیک دیگر برای یافتن عشق ، معشوق حقیقی ام را پیدا کردم . او انسانی است بسیار دوست داشتنی ، زیبا ، خوش اخلاق ، باهوش و جذاب .
خلاصه همه چی تمام است . و برخلاف دفعه های قبل که یکی از طرفین خاطر آن یکی را نمی خواست . این دفعه هر دو هم را دوست داریم و به هم عشق می ورزیم .
و باید اعلام کنم که این شخص دوست داشتنی کسی نیست جز خودم .

از آنجا که من تلاشهای نافرجام زیادی در این زمینه داشتم . به این نتیجه رسیدم که من کسی را می خواهم که مثل خودم باحال و بامزه و ... باشد . و به این نتیجه رسیدم که حالا که همچین کسی را می خواهم چرا این شخص خودم نباشم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط پری   | 

ترجیح می دهم وقتی روی موتورسیکلتم نشسته ام به خدا فکر کنم

تااینکه وقتی که توی کلیسا نشسته ام به موتورسیکلتم فکرکنم. 

                              "مارلون براندو"

 

واگر من جای خدا بودم قطعا حالت اول را ترجیح می دادم .به نظر شما خدا کدام یکی را ترجیح می دهد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط پری   | 

خب از اول بگو می خوای مخ بزنی . دیگه داستان جزوه و پروژه و اینا چیه سر هم می کنی ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط پری   | 

خوشا به حال شما که اکنون گرسنه اید چرا که سیر خواهید شد .

و

خوشا به حال شما که اکنون گریانید چرا که خواهید خندید .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط پری   | 

هيات داوران(يعني خودم ) پس از تامل بسيار جايزه ي بهترين آرزو رو به خانوم پري اعطا مي كند .جايزه ي ايشان سه تا بوس آبداره ، ولي چون هيچ آدمي تا حالا نتونسته خودشو ببوسه اعطاي جايزه به زمان و مكان ديگري محول مي شود ! 

خب وقتي داور خودم باشم  انتظاري دارين پارتي بازي نكنم ؟انگار تو ايران زندگي نمي كنيد ها !

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط پری   | 

هر كسي مي تونه يكي از آرزوهاشو اينجا بذاره.


هر كي بزرگترين آرزو رو داشته باشه برنده است .
خالي بستن ممنوعه هر كسي يه آرزوي قلبيشو مي ذاره .

اميد كه اين پست موجب برآورده شدن آرزوي وي گردد.آمين!

از خودم شروع مي كنيم :

من دلم مي خواد يه مجتمع تفريحي بزرگ داشته باشم كه هر چي اسباب خوشي و شاديه توش فراهم باشه .چيزايي مثل كتاباي خوب ، مجله هاي خوب ، موسيقي ، استخر ، شهر بازي ، سينما ، رستوران ، اتاق بازي ، تالار رقص و ...
هم براي بزرگترا و هم براي بچه ها. همه اون تو مثل خر كيف مي كنن.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط پری   |