یه نفر که ماساژم بده و در صورت کمبود محبت نازم کنه ...
یکی که هی بشینه به درددلام گوش کنه و مدام برام قصه بخوره (اصلا کارش تو زندگی قصه خوردن واسه من باشه )...
یک نفرو که هی ازم تعریف کنه و بگه که من چقدر ماهم و چقدر با شخصیتم و چقدر گلم و چقدر خوش تیپم و ... هی قربون صدقه ام بره ...
یکی که هی کتاب هایی رو که من می گم بخونه و برام تعریف کنه ...
بعدا که یه کم فکر کنم کادر پرسونلم رو تکمیل می کنم و شما رو در جریان می ذارم !
اما جنگ جنگ است .
همیشه یکی باید بازنده باشد.
این قانون جنگ است.
که در نیمه شب
به گرگی بدل می شود
اما راستشو بخواین من یه مورد شکست عشقی داشتم :
اون موقع ها که بچه تر بودم عاشق عمو جرویس جولیا شده بودم . همون بابا لنگ دراز معروف ! بعدا که فهمیدم انیمیشنه و نمی شه باهاش ازدواج کرد خیلی دپرس شدم !! ![]()
![]()
![]()
شاید مربوط به این باشد که بچگی نکرده ام یا قوانین آدم بزرگ بودن را یاد نگرفته ام .به هر حال این چیز خوبی نیست درستش این است که آدم هر دوره از زندگیش را در همان حال و هوا سپری کند.
اگر کسی بخواهد می تواند در دلایلم با من وارد بحث شود.
این جدی ترین پست این مدت من است .
اما به هر حال من قصد دارم شما را در جریان بگذارم :
من سابقا جواب هیچ آدم عوضی ای را نمی دادم و به نظرم این راه حل بزرگوارانه ای برای پایان دادن به ماجرا بود .اما امروز واقعا از کوره در رفتم وقتی دیدم طرف پایش را از گلیمش درازتر کرده یک چوب برداشتم و تا می خورد زدمش !
پسر من تا به حال دست روی کسی بلند نکرده بودم و به خاطر همین همیشه فکر می کردم خیلی ضعیفم و از آن خوابهایی می دیدم که تویش هر چه سعی می کنی از خودت دفاع کنی مثل دست و پا زدن توی آب سرعتت کم است ، ولی امروز باید مرا می دیدید مثل یک ماده ببر خطرناک شده بودم .
می دانید دفعه پیش که این قدر خشن شده بودم طوری گربه ی بدبختم را که همه اش می آمد سر به سرم می گذاشت را زدم که دیگر از جایش بلند نشد ! حالا این بدبختی که امروز ازم کتک خورد الان چه سرنوشتی دارد نمی دانم !