تبليغاتX
پری نامه
قصه های اقیانوس
یه نفرو استخدام می کردم که بیست و چهار ساعته با یکی از این بادبزن های پر طاووس منو باد بزنه...

یه نفر که ماساژم بده و در صورت کمبود محبت نازم کنه ...

یکی که هی بشینه به درددلام گوش کنه و مدام برام قصه بخوره (اصلا کارش تو زندگی قصه خوردن واسه من باشه )...

یک نفرو که هی ازم تعریف کنه و بگه که من چقدر ماهم و چقدر با شخصیتم و چقدر گلم و چقدر خوش تیپم و ... هی قربون صدقه ام بره ...

یکی که هی کتاب هایی رو که من می گم بخونه و برام تعریف کنه ...

بعدا که یه کم فکر کنم کادر پرسونلم رو تکمیل می کنم و شما رو در جریان می ذارم !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط پری   | 

حتی ممکن است آن لحظه ای که داری پایت را می گذاری توی میدان دلت برای حریف ات بسوزد . یا بعد از اینکه شکست اش دادی یواشکی برایش گریه کنی ...

اما جنگ جنگ است .
همیشه یکی باید بازنده باشد.
این قانون جنگ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط پری   | 

بعضی وقت ها واقعا مهم نیست که قوی هستی یا ضعیف حتی ممکنه از باخت خودت مطمئن باشی اما حتما باید وارد میدون بشی چون پای چیزی به نام شرافت درمیونه .شاید مجبور بشی تاوان سختی بدی ولی من معتقدم که در هر صورت از ترسو بودن بهتره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط پری   | 

عشق چشمان زیبایی ست

که در نیمه شب

به گرگی بدل می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط پری   | 

یکی از بچه ها بهم گفت تو شاید به خاطر اینکه تو عشق شکست خوردی این طوری بهش می توپی .
بهش گفتم من تا حالا شکست عشقی نداشتم .

اما راستشو بخواین من یه مورد شکست عشقی داشتم :
اون موقع ها که بچه تر بودم عاشق عمو جرویس جولیا شده بودم . همون بابا لنگ دراز معروف ! بعدا که فهمیدم انیمیشنه و نمی شه باهاش ازدواج کرد خیلی دپرس شدم !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط پری   | 

جای تاسف است که ۲۲ سال از عمرم گذشته و من هنوز توی کودکی ام جا مانده ام .

شاید مربوط به این باشد که بچگی نکرده ام یا قوانین آدم بزرگ بودن را یاد نگرفته ام .به هر حال این چیز خوبی نیست درستش این است که آدم هر دوره از زندگیش را در همان حال و هوا سپری کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط پری   | 

امروز بعد از سالها فکر کردن رای نهایی ام را در دروغین بودن موضوع عشق بیان می کنم .

اگر کسی بخواهد می تواند در دلایلم با من وارد بحث شود.

این جدی ترین پست این مدت من است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط پری   | 

می خواهید فکر کنید من دیوانه ام یا اینکه نه ،این موضوع به خودتان مربوط است

اما به هر حال من قصد دارم شما را در جریان بگذارم :

من سابقا جواب هیچ آدم عوضی ای را نمی دادم و به نظرم این راه حل بزرگوارانه ای برای پایان دادن به ماجرا بود .اما امروز واقعا از کوره در رفتم وقتی دیدم طرف پایش را از گلیمش درازتر کرده یک چوب برداشتم و تا می خورد زدمش !

پسر من تا به حال دست روی کسی بلند نکرده بودم و به خاطر همین همیشه فکر می کردم خیلی ضعیفم و از آن خوابهایی می دیدم که تویش هر چه سعی می کنی از خودت دفاع کنی مثل دست و پا زدن توی آب سرعتت کم است ، ولی امروز باید مرا می دیدید مثل یک ماده ببر خطرناک شده بودم .

می دانید دفعه پیش که این قدر خشن شده بودم طوری گربه ی بدبختم را که همه اش می آمد سر به سرم می گذاشت را زدم که دیگر از جایش بلند نشد ! حالا این بدبختی که امروز ازم کتک خورد الان چه سرنوشتی دارد نمی دانم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط پری   | 

سگ پدر ها می گویند توی انتخابات تقلب نمی کنیم!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط پری   |