یا باید درس خوند یا تقلب نوشت راه سومی وجود نداره !
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط پری
|
بسیار خوشوقتم از این که با تعویض پیاپی قالب تونستم حرص دوستان رو در بیارم !
پ ن : کرم داری؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط پری
|
من هم عادت داشتم بدون اینکه دعوامون بشه برم و یواشکی چیزایی رو که بهش داده بودم رو بر دارم و بدم به یه نفر دیگه !
پ ن: نظریه ام این بود که اون به اندازه ی کافی خوشحال شده نوبت یه نفر دیگه ست !
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط پری
|
از همون بچگی عادت داشت هر وقت دعوامون می شه تمام چیزایی رو که بهم داده بود پس بگیره !
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط پری
|
خبرنامه رو که می خونی از اعتصاب غذای بچه های دانشگاه آزاد شعبه ی یالغوز آباد هم نوشته !
اما انگار نه انگار که مهدی کریمی اخراج شده و چهار نفر از بچه های علم و صنعت حکم هایی خوردن که با احتساب سنوات به منزله ی اخراجشونه و کانون تئاتر و شعر وادب این دانشگاه تعطیل شده . و این حکم های سنگین فقط به بهانه ی مراسم شب یلدا بوده !
نمی دونم چرا هر وقت بی عدالتی ای رو می بینیم به جای اینکه داد بزنیم بغض می کنیم؟
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط پری
|
من جدا از این وضع شکارم :
همیشه ی خدا یکی بالای سر زن هست که بهش زور بگه .تا وقتی ازدواج نکرده ننه باباش ، وقتی ازدواج کرد شوهرش ، اگه جدا شد دوباره باباش بعلاوه ی همه ی مردم ، اگه هم بچه داشته باشه بچه اش .
اون وقت اگه کسی از حقوق زنا حرف بزنه می گن فیمینیسته ،اگه یه مردی به زنش احترام بذاره می گن زن ذلیله.... و این طرز فکر نمونه ی ( دست پیشو می گیره که پس نیفته ) است.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط پری
|
وبلاگ هزار چهره در کمین وبگردهای جوان!
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط پری
|
نمی دانم تا وقتی بچه هستیم چه چیزی در این دنیا می بینیم که همه چیز آن برایمان جالب و هیجان انگیز است و با بزرگ شدن تمام آن رازها و اسرار می میرند.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط پری
|
من و این وبلاگ یک ویر مشترک داریم :
فصل امتحانات سر درددلمان باز می شود
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط پری
|
وقتی نصف عدد یک اجتماع را تشکیل دهی و حرف هایت برای دفاع از خودت حتی در گوش نزدیک ترین کسانت برد نداشته باشد
وقتی یک پایه ی خانواده را تشکیل دهی و این دو پایه بتواند به حکم قانون سه پایه و چهار پایه شود
وقتی تو یک انسان باشی اما انسانی که همیشه به راهنمایی اجباری دیگران نیاز دارد
و وقتی یکی به زور چادر از سرت در آورد و یکی به زور سرت کند
اینها یعنی تو یک زن هستی
و تو به زن بودن محکوم هستی
و آدمهایی که تا صحبت از حق به میان می آید انگ فمینیست بودن می زنید
این ها شعار نیست درد است
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط پری
|
سر کلاس مبانی بودیم و داشتیم به سمینار بچه ها گوش می کردیم که یهو صدای قفل شدن در اومد
اول همه سعی کردن جو علمی کلاس رو حفظ کنن. ولی معلوم شد سرایدار نابغه ی دانشکده وجود ما رو به ... خویش گرفته و گذاشته رفته . از اونجایی که گاو ما هر بار می زاد درست و حسابی می زاد تو آمفی هم بودیم که سالن اش اکوستیکه و ضمن اینکه آخرین شیفت کلاس ها هم بود و دانشکده داشت تعطیل می شد.
حالا آدمای باشخصیتی رو تصور کن که هیچ کدوم روی داد و فریاد راه انداختن رو ندارن .
اینکه شب رو اونجا موندیم یا نه رو ولش کن خودت چطوری؟
پی نوشت : بالاخره اختراع موبایل هم بی خاصیت نبوده مخصوصا وقتی نصف شب رئیس دانشکده رو از خواب بیدار کنی!
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط پری
|
تا حالا شده مکالمه ی دو تا روانی رو گوش کنی ؟
وقتی از بیرون به خودمون نگاه می کنم این تجربه رو می کنم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط پری
|
بازم آخر ترم ...
خدايا!.........
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط پری
|